عليرضا عضد الملك

46

سفرنامه عضد الملك به عتبات ( فارسى )

جمعه بيست و نهم [ ذى القعده ] كه از دولت‌آباد بناى حركت بود نايب الحكومه و اتباعش با تمام اشراف و اعزهء ولايت كه از جمله محمد رحيم ميرزا و ساير اولاد مرحوم شيخ على ميرزا بودند سوار شده ميان ميدان درب ديوان‌خانه حضور به هم رسانيدند و عموم اهالى بلد در ميان ميدان و معابر تا خارج شهر ايستاده بودند . اين فدوى بيرون آمده ، خشت‌هاى مبارك را حمل نموده ، سوار شديم [ و ] از شهر برآمديم . اغلب تا يك فرسنگى آمدند . در آن‌جا جز نايب الحكومه و اتباعش سايرين را معذرت خواسته معاودت دادم و مشار اليه بدان جهت آمد كه در مزرعهء مهرآباد بدون اطلاع من تدارك ناهار كرده بود و آن مزرعه دو فرسنگى دولت‌آباد است . آن‌جا صرف ناهار نموده سوار شديم و نايب الحكومه را خداحافظ كرده عزيمت مقصد نمودم . از دولت‌آباد الى هبر صحرايى است وسيع كه از قرار مذكور سيصد و شصت و شش قطعه قراء و مزارع خالصه و اربابى دارد و اين پنج مزرعه در سر جاده واقع است : محمدآباد ، شاهزاده عين اللّه ، كركان ، تكل‌آباد و هبر ؛ و از هبر به بعد زمينى است شوره‌زار ؛ از آب باران گل شديد و باتلاق شده بود ؛ به سختى تمام گذشتيم . پس از آن به دامنهء كوهى كه در يسار جاده بود به زمين سخت و سنگ افتاديم ، تا سر كتل يك فرسنگ است و از آن كتل تا حميدآباد يك فرسنگ بيش‌تر است . اول بنا بود در حميدآباد منزل نماييم و بنه را به همين عزم فرستاديم . بعد از وصول به آن قريه معلوم شد به واسطهء كثرت جمعيت و قلّت آذوقه 117 على بيك نايب اصطبل بنه را به فرسبه برده بود . حميدآباد ديهى است در يسار جاده ؛ از دولت‌آباد تا آن‌جا هفت فرسنگ است ؛ از توابع ملاير است ، قلعه كوچكى دارد و رعايا بر اطراف قلعه خانه‌ها ساخته و تمكّن دارند . زراعت آبى و ديمى زياد دارد . گوسفندش به هزار مىرسد . از آن‌جا گذشتيم كه به فرسبه برويم . يمين جاده كوه است و يسارش دشت . همه‌جا قنوات و انهار و زراعت [ به چشم مىخورد ] و زمين‌ها سبز و خرم بود . بعد از گذشتن از حميدآباد متذكر شدم جناب آقا سيد اسد اللّه ناهار بخورد . آبدار را خواستم كه از شيرينى و تنقّل چيزى براى ايشان بياورد . وقتى كه آبدار از عقب به سرعت آمد اسب جناب مشار اليه از جا بجست و صحرائى شد و آن جناب از شدت رياضات و عبادات نه چندان ضعيف و بىتوان بود كه به بيان آيد . مگر اين اشعار از زبان منصور منطيقى در حق لاغرى آن جناب انشاء شده است : يك موى بدزديدم از دو زلفش * روزى كه همى موى زد به شانه و آن موى به سختى همىكشيدم * چون مور كه گندم كشد به خانه با موى به خانه شدم پدر گفت * منصور كدام است از اين دوگانه